هر شبم بی تابی و بی خوابی و بی حاصلی

بی تفاوت می نشینیم از سر اجبار ها

 مثل از نو دیدن صدباره ی "اخبار" ها

 

 خانه هم از سردی دل های ما یخ میزند

 در سکوت ما ، صدا می آید از دیوار ها

 

هر شبم بی تابی و بی خوابی و بی حاصلی

 حال و روزم را نمی فهمند جز شب کارها

 

 دوستت دارم ولی دیگر نخواهم گفت چون