ماهيت متغير طبيعت : در واقع با پيشرفت‌هاي بشري برداشت ما از طبيعت تغيير مي‌كند (به عنوان مثال در 2000 سال پيش اورانيوم وجود داشت ولي به علت عدم شناخت آن و كاربردهايش در واقع انگار كه وجود خارجي نداشت و فقط در عصر حاضر است كه وجود اورانيوم معني‌ دارد).
امروزه واژة كارآفريني در محافل علمي، اداري زياد شنيده مي‌شود و تعاريف و برداشت‌هاي متعددي نيز از آن وجود دارد. در اكثر قريب به اتفاق تعاريف موجود از كارآفريني، اين مفهوم تعريف نشده، بلكه با تعريف فرد كارآفرين، كارآفريني را فرايندي دانسته‌اند كه فرد كارآفرين انجام مي‌دهد. براي تعريف فرد كارآفرين نيز به مشاهدة اين افراد در جامعه پرداخته شده است (البته ملاك انتخاب اين افراد نيز از جمله مواردي است كه بيشتر سليقه‌اي مي‌باشد). از همين جاست كه يك سردرگمي و دور باطل در تعريف كارآفريني بوجود مي‌آيد.
شايد علت اين سردرگمي اين باشد كه در اين كار از روش استقرايي استفاده شده است. بايد توجه داشت كه نظريه‌پردازي رابطه‌اي متقابل بين قياس و استقرا مي‌باشد. بنابراين اين مقاله قصد دارد تا تعريفي قياسي از كارآفريني ارائه دهد كه البته در اين امر از استقرا ك،ك گرفته شده است.
هر سيستمي (به عنوان مثال يك سيستم اقتصادي) داراي يك سري نياز مي‌باشد كه براي پاسخگويي به آن نيازها, آن سيستم يك سري پاسخ براي آنها پيشنهاد مي‌كند. اين نيازها در اثر ارتباط متقابل انسان با 1- طبيعت 2- انسان‌هاي ديگر و 3- خودش, شكل مي‌گيرد.
* در ارتباط انسان با طبيعت نيازهاي جسماني ـ طبيعي شكل مي‌گيرد.
* در ارتباط انسان با ساير انسان‌ها, نياز اجتماعي
* و در اثر ارتباط انسان با خودش نيازهاي عالي انساني شكل مي‌گيرد. براي ارضاي اين نيازها, انسان‌هاي هر جامعه‌اي پاسخ‌هايي را وضع مي‌كنند. در حالت تعادل در هر جامعه‌اي تعادلي بين نيازها و پاسخ‌ها وجود دارد. اما نكته‌اي كه در اين جا حائز اهميت مي‌باشد اين است كه پاسخ‌ها از آنجايي كه توسط انسان‌ها ابداع و وضع مي‌شوند, به خودي خود تغيير نمي‌كنند و ثابت مي‌باشند, اما نيازها متغيرند. علت متغير بودن نيازها نيز متعددند كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‌گردد.

كار آفريني مفهومي است كه تا كنون از ديدگاه هاي مختلف مورد بررسي قرار گرفته است و همه بر اين باورند كه كار آفريني ( Entrepreneurship ) موتور محركه توسعه اقتصادي كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه است . سه دليل مهم كشورها براي توجه به مقوله كار آفريني ، توليد ثروت ، توسعه تكنولوژي و اشتغال مولد است . در حالي كه در كشور ما به اشتباه اين مفهوم صرفا با اشتغال زايي مترادف شده و فقط براي حل مشكل اشتغال به سمت كار آفريني پيش مي رويم . در اواخر دهه 70 در بسياري از كشورهاي پيشرفته به علت تغيير در ارزشها و گرايشهاي جامعه و البته تغييرات جمعيت شناختي ، موجي از كسب و كارهاي كوچك و افراد خود اشتغال به وجود آمد . بهعلت تاثيرات عميق اين پديده مطالعات زيادي از چهار ديدگاه اقتصاد ، مديريت ، جامعه شناسي و روان شناسي انجام شده است . با وجود قدمت بررسي كار آفريني و تلاش محققين فراوان ، مانند ساير مفاهيم علوم انساني ارئه تعريفي قطي و مشخص براي آن كار ، كاري دشوار و حتي غير ممكن است . در سير تكاملي مفهوم كار آفريني ، عوامل زيادي مانند ريسك پذيري ، نو آوري و ... به اين مفهوم اضافه شده است . در بخش حاضر ، براي درك بهتر كار آفريني ، سير تاريخي تعريف كار آفريني و تغيير نگرش به آن از ابتدا تاكنون مورد بررسي قرار مي گيرد .